تردید

داستان عاشقی

نوشته‌شده به وسیله‌ی: نم نمک در: اکتبر 30, 2008

منصور را گفتند عشق چیست؟
گفت امروز بینی ؛ فردا بینی و پس فردا
آن روز بکشتندش ؛ فردا جسدش را سوزانیدند و پس فردا خاکسترش را بر باد دادن

عشق مردن است و سوختن است و برباد رفتن

یاحق!

۱ پاسخ به "داستان عاشقی"

عشق یک دریایست که کسی ازآن بگذرد موفق میشود ، عشق یک موج است گاهی انسان را تازه وگاهی پژمرده میسازد عشق انسان را میتواند به قله های بسیاربلند بکشاند وهم میتواند انسان را به دیوانگی برساند وهم میتواند به خداوند تعلی نزدیک بکند خلاصه عشق جیزی است که باید هرکس درزندگی خود یک بارعاشق شود

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


  • هیچکدام
  • علی عزیزپوریان: بسمه جلت اسمائه سلام دوست عزیز می خواستم سکته ات بدم یک کم بخندیم شوخی کردم ببخشی
  • علی عزیزپوریان: بسمه جلت اسمائه سلام دوست عزیز آخ جون من این هم مرامه شما دارین؟ این خودش آخرت نام
  • سعيده: سلام چرا جواب منو نداديد اين مشكل هميشگي منه خواهشن جواب بديد

دسته‌ها

بایگانی

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.